تبليغاتX
طلب دیدار

 

در عشق هیچ شکستی وجود ندارد

آن چه وجود دارد به خود رسیدن است

 

در عشق خطر ورزیدن لازم است

اگر خطر نکنید

هرگز لذت عشق را حس نخواهید کرد

 

کسی که به راه بادیه می رود و مراد نمی یابد

بهتر از کسی است که اصلا به دنبال کسب مرادش نرفته است

 

عشق ما را می سازد

بدون این که مرا بشکند

عشق یعنی ما و "من"

 

-مجله موفقیت-

نوشته شده توسط ریحانه در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 |

خدایا

عشقی به من بده که مرا سازد
همچون فرشتگان بهشت تو
یاری به من بده که در او بینم
یک گوشه از صفای سرشت تو

نوشته شده توسط ریحانه در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 |

تو که جان می دهی بر دانه در خاک
غبار از چهر گل ها می کنی پاک
غم دل های ما را شستشو کن
برای ما سعادت آرزو کن

نوشته شده توسط ریحانه در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 |

چو بستي در بروي من به کوي صبر رو کردم

          چو درمانم نبخشيدي به درد خويش خو کردم

***

صفائي بود ديشب با خيالت خلوت ما را

ولي من باز پنهاني ترا هم آرزو کردم

 

نوشته شده توسط ریحانه در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 |

 یا مقلب القلوب والابصار

یا مدبر الیل و النهار

یا محول الحول والاحوال

حوّل حالنا الی احسن الحال

    

 برآمد باد صبح و بوی نوروز              به  کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال وهمه سال       مبارک بادت این روز وهمه روز

نوروز مبارک

 به امید برآورده شدن همه آرزوهامون در سال جدید

نوشته شده توسط ریحانه در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 |

 

دوستت دارم

 

  

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

 

 دوست عزیزم

تولدت مبارک

نوشته شده توسط ریحانه در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386

در وصل هم زعشق تو ای گل در آتشم

عاشــق نمی شوی کـه ببینی چــه می کشم

با عقل آب عشق به یک جو نمــی رود 

بیــچاره مــن ، کــه ساخــته از آب و آتــشم

دیشب سرم به بالــش ناز وصـال و باز 

صبح است وسیل اشک به خون شسته بالشم

پروانه را شکایتی ازجـور شمـع نیست 

عمری است درهوای تو می سوزم و خوشم

خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست

شاهــد شــو ای شــرار محــبت کــه بیغــشم

بـــاور مکن که طـعنه طــوفان روزگار 

جــز در هــوای زلــف تــو دارد مشــوشــم

سـروی شدم به دولت آزادگی کــه سر

بــا کـس فــرو نیــاورد ایـن طــبع سـرکشم

دارم چو شمـع، سرّ غمش بر سر زبان

لب می گزد چو غــنچه خـندان کـه خامــشم

هر شب چـو ماهـتاب به بالین من بتاب

ای آفــــتاب دلــکش  و مــــاه  پــــریوشــم

گـر زیر پیرهن شــده، پنهان کـنم تو را

ســـحر پـــری دمــیده  بــه پیــراهن کـــشم

لب بر لـبم بنه به نــوازش دمی چـو نی

تــا بشــنوی نــــوای غــزل های  دلکشـــم

ساز صبا به نــاله شــبی گفت شهریــار   

این کار توست من همه جور تـــو می کشم

 

- شهریار

نوشته شده توسط ریحانه در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 |

از من رميده ای و من ساده دل هنوز

بی مهری و جفای تو باور نمی كنم

دل را چنان به مهر تو بستم كه بعد از اين

ديگر هوای دلبر ديگر نمی كنم

 

هر قصه ای ز عشق كه خواندی به گوش او

در دل سپرد و هيچ ز خاطر نبرده است

دردا دگر چه مانده از آن شب، شب شگفت

آن شاخه خشك گشته و آن باغ مرده است

 

با آنكه رفته ای و مرا برده ای ز ياد

می خواهمت هنوز و به جان دوست دارمت

 

- فروغ فرخزاد -

نوشته شده توسط ریحانه در شنبه پانزدهم دی 1386 |

در آنجا ، بر فراز قله کوه
دو پایم خسته از رنج دویدن
به خود گفتم که در این اوج دیگر
صدایم را خدا خواهد شنیدن

بسوی ابرهای تیره پرزد
نگاه روشن امیدوارم
ز دل فریاد کردم کای خداوند
من او را دوست دارم، دوست دارم

-فروغ فرخزاد-

نوشته شده توسط ریحانه در دوشنبه دهم دی 1386 |

قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود

 

و من چه قدر ساده ام

که سال های سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

و هم چنان

به نرده های ایستگاه رفته

تکیه داده ام.

 

-قیصر امین پور-

نوشته شده توسط ریحانه در جمعه نهم آذر 1386 |

پرنده در صدای خوشش رنج و درد و ماتم نیست

پرنده اهل شکوه و اهل گلایه و غم نیست

و خوش یه حال هوایش

و خوش به حال دلش

و خوش به حال پرنده

که مثل آدم نیست.

نوشته شده توسط ریحانه در دوشنبه پنجم آذر 1386 |

تا کي جفا کشم ز تو 
اي بي وفا برو

بگذاشتم به مدعيان مدعا برو
دشمن نکرد آنچه تو کردي به دوستي
بيگانه ام دگر
 برو اي آشنا برو
اميد صلح نيست
دگر نيست
نيست
نيست
منشين
منشين برو
برو
برواي بي وفا برو

نوشته شده توسط ریحانه در یکشنبه بیستم آبان 1386 |

سیه چشمی به کار عشق استاد
 درس محبت یاد می داد
مرا از یاد برد آخر ولی من
بجز او عالمی را بردم از یاد

نوشته شده توسط ریحانه در پنجشنبه سوم آبان 1386 |

وفادار تو بودم تا نفس بود
دریغا همنشینت خار و خس بود
دلم را بازگردان
همین جان سوختن بس بود بس بود

نوشته شده توسط ریحانه در پنجشنبه سوم آبان 1386 |
می نویسم

د ی د ا ر

تو اگر بی من و دلتنگ منی

یک به یک فاصله ها را بردار

نوشته شده توسط ریحانه در سه شنبه یکم آبان 1386 |

 خواستم برم از اينجا
اما پاهام نيومد
پا رو بردم ولي دل
موندو باهام نيومد

كم كم ديدم كه قلبم
دل به دل تنگي ها بست
تازه فهميدم كه اين دل
عاشقه تو رو مي خواد

ديدم بي تو ميميرم
به پاي تو اسیرم
ديدم نميشه از تو
قلبمو پس بگيرم

بي تو ميميرم
بي تو ميميرم

نوشته شده توسط ریحانه در سه شنبه یکم آبان 1386 |
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش


می برم تا که در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ نگاه
شستشویش دهم از لکه عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه


می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ای جلوه امید محال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند باد وصال

نوشته شده توسط ریحانه در سه شنبه یکم آبان 1386 |
در ببندید و بگویید که من
جز از او همه کس بگسستم
کس اگر گفت چرا ؟ باکم نیست
فاش گویید که عاشق هستم 
 


 قاصدی آمد اگر از ره دور
زود پرسید که پیغام از کیست
گر از او نیست بگویید آن زن
دیر گاهیست در این منزل نیست

نوشته شده توسط ریحانه در سه شنبه یکم آبان 1386 |
وای باران
 شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران
باران
پر مرغان نگاهم را شست
خواب رویای فراموشیهاست
خواب را دریابم
که در آن دولت خاموشیهاست
من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها میبینم
و ندایی که به من میگوید
" گرچه شب تاریک است
دل قوی دار
سحر نزدیک است "
دل من در دل شب
خواب پروانه شدن میبیند
نوشته شده توسط ریحانه در سه شنبه یکم آبان 1386 |